تبليغاتX
نشر و نوشتار

نشر و نوشتار

درباره کتاب و نشر و روزنامه نگاری

خبر گفت وگو با رسول خادم درباره نمایشگاه کتاب بعد دو ساعت از روی سایت خبر گزاری مهر برداشته شد. من بر اساس این خبر گزارش خبری ای تنظیم کردم که در زیر می خوانید.
در ضمن دوستانی که پیش ازاین خبرها  مرور کتابهای صفحه پنج شنبه های روزنامه کارگزارن را در این جا می خواندند نیز می توانند اینجا را کلیک کنند.

 همچنانکه پیش بینی می شد، امکان حضور ناشران شناخته شده در نمایشگاه بین المللی کتاب تهران اندک اندک کاهش می یابد. رسول خادم صبح دیروز پس از خروج از جلسه هماهنگی این رخداد فرهنگی به خبرنگار مهر گفت؛ مسوولان وزارت ارشاد در این جلسه اعلام کردند که قصد ثبت نام کردن از این تعداد ناشر را ندارند و چون در مهلت اعلام شده قبلی حضور پیدا نکرده اند دیگر از آنها ثبت نام به عمل نخواهد آمد.

این گفته ها البته در همین حد متوقف نماند چرا که وعده های برخی از دست اندرکاران درباره متراژ بالای مصلی (برخی ها تا 50 هزار متر مربع هم گفته اند) نیز در حد حرف باقی ماند. چرا که باز رسول خادم گفت؛ گویا دوستان در محاسبات خود دچار اشتباه شده اند و این مشکل برای مشخص کردن فضای اختصاصی برای هر غرفه و همچنین تعداد غرفه هایی که باید بسته شود وجود دارد. مسوولین برگزاری نمایشگاه در تقسیم غرفه های نمایشگاه به مشکل برخورد کرده اند.

این سخنان دقیقا نقض سخنان محسن پرویز است و برخی دست اندرکاران وزارت ارشاد که گفته بودند کار کارشناسی کرده اند. البته کار کارشناسی آنها در دوپاره شدن نمایشگاه بود، اما اگر از ابتدا شاید بخش داخلی را در محل دائمی نمایشگاه قرار می دادند و بخش خارجی را در مصلی، شاید ناشران به توافقی می رسیدند، اما ارشاد و دست اندرکاران نمایشگاه برای این منظور با یک مانع بزرگ روبه رو بودند و آن سخن احمدی نژاد در افتتاحیه نمایشگاه سال قبل که گفته بود؛ «به وزیر بازرگانی و ارشاد اسلامی هشدار می دهم که اگر این نمایشگاه سال آینده نیز در این مکان باشد، یا من حضور ندارم یا شما».

و چون در سنت برگزاری نمایشگاه در دوره های متوالی گذشته افتتاحیه با حضور رئیس جمهور در بخش داخلی نمایشگاه و اهدای جایزه به ناشران برگزیده همراه بود، پس طبیعی است که آقای احمدی نژاد حضور می یابد اگر حتی به قیمت حذف 350 ناشر شناخته شده تمام شود. رسول خادم همچنین گفت؛روز شنبه اول اردیبهشت ماه، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی طی بیانیه ای برگزاری یکپارچه نمایشگاه کتاب را در محل مصلی تهران اعلام می کند.

هنوز از واکنش دست اندرکاران اتحادیه ناشران و کتابفروشان تهران خبری نیست اما با توجه به قراین ونیز سخنانی که دست اندرکاران این اتحادیه گفته اند و عدم اعلام تاریخی برای ثبت نام از ناشران از سوی ارشاد، از هم اکنون باید جای خالی برخی از درخشان ترین ناشران کشور را حس کرد؛ ناشرانی که بارها و بارها ناشر برگزیده سال شدند و نیز نویسندگان و کتاب های آنها نیز جایزه های مختلف داخلی و خارجی را از آن خود کرد. عدم حضور این گروه از ناشران در نمایشگاه بیستم ، کیفیت آن را به شدت نزول خواهد داد و البته نقض این سخن وزیر ارشاد است که خواستار برگزاری نمایشگاهی با کیفیت بود.

از سوی دیگر خبرهای غیررسمی از تحریم برخی از کشورها و ناشران شناخته شده کشورهای اروپایی حکایت می کند که به دلیل اطلاع رسانی غیرشفاف بخش خارجی نمایشگاه باید تا روز نمایشگاه صبرکرد و دید که چه ناشران یا کشورهایی در بخش خارجی حضور نخواهند داشت.

دوستان خوب  ما د رگروه ادب و هنر نیز گزارشی خواندنی دراین زمینه تهیه کرده اند که اینجا بخوانیدش

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم فروردین 1386ساعت 7:13  توسط سید ابوالحسن مختاباد  | 

 محور اصلي نوشته من درباره اخبار منتشره درباره همشهري ميزان صحت اخبار بود. امري كه در عالم روزنامه نگاري از ارزشهاي مسلم خبري است و اگر خبري عاري از صحت باشد ، طبيعي است كه اعتماد به آن كم و درنهايت ضرر آن دامن گير همان رسانه خواهد شد.. اما خوانندگان اين نوشته ، به خصوص آنهايي كه درموافقت يا مخالفت بانوشته من كامنت گذاشتند ، درباره تنهاچيزي كه بحث نكردند ، همان موضوعي بود كه مد نظر من بود. بنا براين قصدي كه من از راه اندازي اين بحث داشتم عملا انجام نشد و كمتر كسي  درباره موضوع مورد نظر من سخني گفت و بحثي درباره آن درگرفت.

آقایان ببخشید! من گمان کردم که می توانم با اظهار نظرم به لطافت فضا و به کارگیری لطیف تر واژه ها و عبارات کمک کنم تا سایت محترم مذکور در نزد اهل احتیاط هم اعتبار لازم را کسب کند. حال که علاقه ای به این موضوع نمی بینم و در عوض به دفاع از مدیریتی  متهم می شوم که از آن خرده برده ای ندارم  پا از این معرکه بیرون می کشم تا دوستان محترم به هر نحوی که مایلند عمل کنند.
مخلص همگی
+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام فروردین 1386ساعت 0:14  توسط سید ابوالحسن مختاباد  | 

 

امروز قصد داشتم بخش دوم نوشته ام را بياورم كه كامنتهاي برخي از دوستان وادارم كرد تا پيش از هر سخن ديگري برخي ابهامات را رفع كنم.اميدوارم سلسله نوشته هايي كه شروع كرده ام براي مجموعه همشهري ، به خصوص كاركنان شريف آن در هرنقطه و ساختماني كه هستند، بركت خيزي بيافريند.

 

اول:اگر من در جايي از فردي دفاع كرده ام به اين معنا نيست كه تمام كارها ورفتارهاي اين دوستان در تمامي مراحل زندگي آنها را هم مورد تاييد قرار مي دهم. چنانكه خود من هم به صفت آنكه انسانم نقاط ضعفي دارم . اين كه آقاي شكرخواه يا آقاي قاسمي وديگر اساتيدي كه در روزنامه اند نسبت به مسائل صنفي واكنش نشان مي دهند يا نمي دهند ، به خود آنها مربوط است و خود بايد پاسخگو باشند و من وكيل آنها دراين زمينه ها نيستم. طبيعي است كه ضمن احترامي كه براي آنها قائلم دراين زمينه منتقدآنها هم هستم.چنانكه در ماجراي اختلاف ميان وزارت كار و انجمن صنفي روزنامه نگاران ايران هيچ اظهار نظري از هيچ كدام از اين دوستان درحمايت ازنهاد صنفي اي كه درآن عضو هستند ، نديده ونشنيده ام.

 

 من به مانند برخي از دوستان كه همه چيز را سياه وسپيد مي بينند اين گونه فكر نمي كنم كه با يك عكس از افراد مي توان درباره تمامي زندگي آنها قضاوت و داوري كرد . قضاوت كار سختي است  و نياز به فيلم دارد. فيلمي از بخشهاي مختلف زندگي آدميان . فيلمي كه من از  آقاي شكرخواه  در ذهن و ضميرم  دارم ، به رغم برخي اختلاف نظرها، نمره خوبي دارد. همچنانكه آقاي قاسمي.

 دومين نكته درباره اعتمادي است كه يك همكار به همكار ديگر خود دارد.طبيعي است كه اين اعتماد به فرد يا نهاد يا هر چيزي ( از جمله همين وبلاگ) كه نمي شناسيمش وجود ندارد .

 براي روشن شدن اين موضوع خاطره اي رانقل مي كنم كه مي تواند براي برخي از دوستان كه گمان مي كنند ابوالحسن مختاباد دغدغه هاي صنفي نداردو پاچه خواري مديران رامي كند ، روشنگر باشد.

من تاكنون درجايي اين خاطره را نياورده ام و تنها برخي از دوستان كه درتحريريه شاهد گفت وگوي تلفني من وآقاي شيخ عطار بوده اند ، شايد براي ديگران گفته باشند.نكته مهم اين خاطره بحث اعتماد به گفته هاي يك دوست است و البته دادن هزينه براي آن.

سالي كه آقاي منوچهر( عليرضا توكلي)از سوي آقاي شيخ عطار اخراج شد،بامن تماس گرفت و گفت كه دم در آمده  و نگهبانان روزنامه به دستور آقاي شيخ عطار از ورود وي جلوگيري كرده اند و وخواهان امضاي نامه اي است كه بتواند با استناد وارائه آن به دادگاه كار ثابت كند .

كه به سر كار آمده است ،اما آنها از ورود وي به اداره جلوگيري كرده اند.من و برخي از دوستان ( به گمانم 4 نفر ديگر) اين نامه راامضاء كرديم و همان ماه كارانه ما افراد قطع شد.

من به نمايندگي از اين افراد درهمان تحريريه با آقاي شيخ عطار به صورت تلفني تماس گرفتم و پرسيدم: چرا شما كارانه ما را قطع كرديد؟  ايشان گفتند: توكلي دروغگو است و شما چون‌از وي حمايت ونامه اش را امضاء كرديد، بنا براين كارانه شما را قطع كردم. من گفتم: آقاي توكلي دوست و همكار حد اقل ده ساله من است و مي شناسمش و به وي اعتماد دارم كه حداقل به ما دروغ نمي گويد.

ايشان پرسيد:  شما مي گوييد كه من دروغ مي گويم كه من گفتم درباره سخن شما من قضاوتي نمي كنم، اما به آقاي توكلي اعتماد دارم. ضمن آَنكه ما نامه اي را امضاء كرده ايم كه نشان مي دهد ايشان را به روزنامه راه نمي دهيد، و داوري درباره شكايت ايشان  از روزنامه به دادگاه كار هم بر عهده دادگاه است  ونه من  واين دوستان. درنهايت به جمع بندي نرسيديم و ايشان علاوه بر كارانه بهره وري سالانه من وافشين اميرشاهي راهم قطع كرد.يك سال بعد البته هنگام خداحافظي از روزنامه كه سه چهار ماهي از حل ماجراي آقاي توكلي ( كه درجاي خود خواهم نوشت)و بازگشتشان به روزنامه ، من نامه اي نوشتم و از ايشان خواستم كه بهره وري ( كه حقوق دوماه مابود)را برگرداندكه ايشان هم پذيرفت و اين رقم را ماگرفتيم.

اكنون دربرابر من يك وبلاگ خبري قرار داردكه من نمي دانم كه چه كساني آن را اداره مي كنند و مطالبي درباره دو تن از همكاران من (كه حد اقل 4 سال با آنها همكار بوده ام والان هم با يكي از اين دو بزرگوار همكارم)نوشته اندكه اين دو عزيز آن را تكذيب كرده اند.حال اگر شما جاي من باشيد حرف چه كسي را مي پذيريد؟ آن كس راكه نمي شناسيد يا آن را كه مي شناسيد؟

 

نكته ديگر اين كه اگر ما با مديريت روزنامه اختلاف داريم راه حل اين اختلاف چيست؟ يا مذاكره يا قانون.حتي اگر در وبلاگ يا رسانه اي مطلبي مي نويسيد ، اين مطلب بايد درباره مسائل كاري باشد والبته با تكيه بر اسناد متقن و نه صرف شنيده ها و اين نباشد كه مسائل شخصي افراد و آدمها را وارد اين حيطه كنيم.

ادب واخلاق حرفه اي روزنامه نگاري حكممي كند كه ما اگر نزاع و جنگي داريم ، مروت وجوانمردي  را از ياد نبريم و از هر راهي كه شده نخواهيم حريف را از ميدان به در بريم. من با مخالفت كسي مخالف نيستم ، بلكه با شيوه مخالفت مخالفم.

 

شمايي كه به اين شيوه مخالفت مي كنيد حد اقل برويد از آقاي صدفي ياد بگيريد كه به رغم اين كه به خاطر شماها كارش را از دست داده و همچنان پي گير است و تمام حركاتش قانوني است و نه مي توان عليه او شكايت كرد و نه مي توان به وي خرده گرفت ، اين دوست گرامي وبلاگي دارد به نام دالغا كه به رغم آنكه با  تمامي مواضع و نقطه نظرات ايشان موافق نيستم ، اخلاق حرفه اي را رعايت كرده است و حد اقل اين است كه به زن و بچه و زنده و مرده سازماني كه وي را از آن اخراج كرده اند کاری ندارد.

 به گمانم اطلاعات شما درباره مسائل همشهري يك دهم اطلاعات ايشان نيست . اما شما چه كرده ايد و وي چه مي كند.

 

يادداشت بعدي من درباره اعتماد به منبع خبري است كه فردا دراين وبلاگ قرار مي دهم. 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386ساعت 16:44  توسط سید ابوالحسن مختاباد  | 

 

بخشي از وظايف ما روزنامه نگاران ، نقدو تحليل و ارزيابي درستي خبري است كه مي خوانيم يا مي شنويم . ما بايد هر خبري را كه مي خوانيم ، بررسي كنيم كه تا چه ميزان دقيق است، تا چه اندازه  بي طرفانه تنظيم شده است و البته انصاف در آن به چه ميزان رعايت شده است.

 

ماجراي راه اندازي وبلاگی به نام با خبرنگاران و کارکنان همشهری  بر‌‌آنم داشت كه برخي ازاخبار و اطلاعات آن را از اين منظر ارزيابي كنم . به دليل طولاني شدن اين ارزيابي ها سعي خواهم كرد كه اين نوشته ها را در چند بخش ارائه كنم.

 

 

درچند روز گذشته با راه اندازي  این وبلاگ فضايي فراهم شده است تا برخي مطالب درباره روزنامه همشهري انتشار يابد.مطالبي كه سبب شده است تا اذهان برخي از روزنامه نگاران و به خصوص روزنامه نگاراني كه د ردوره هاي مختلف با اين روزنامه همكاري مي كردند به مطالب و كامنتهاي وبلاگ ها جلب شود .

 در اين ميان دو سه تن از روزنامه نگاران ، ازجمله ، آقاي  ولی زاده ، جناب محمد آقا زاده  ُوخانم جمشیدی و آقاي سعید جباری مطالبي درباره اين وبلاگ ونيز كامنتهاي آن نوشته اند و برخي از روزنامه نگاران با نام( ازجمله همکارچند ماه قبل ماكامبيز توانا) و برخي بي نام كامنتهايي بر پاي مطالب نهاده اند و اطلاعات شخص نگارنده را نسبت به محيط كاري ام اضافه كرده اند. اما اين كه اين اطلاعات تا چه اندازه درست و تا چه اندازه نادرست است و چه مقدار از اين اخبار و آگاهي ها برمبناي بي طرفي و انصاف و آورده شده و تا چه ميزان از دقت و صحت برخوردارند نكته اي است كه د راين مدت مدام درباره آنها در ذهنم كلنجار مي رفته ام، چرا كه‌کنجکاوي، پرسشگري،قدرت تحليل، صداقت،استقلال فكر وتوانايي تفكيك اطلاعات مهم از مواردغير مهم و البته نوشته اي روشن و مفيد و مختصر از جمله نكاتي است كه يك روزنامه نگار بايد آن را در كارش و برخورد با هر خبر ونوشته اي داشته باشد.

 

اين نكته را هم اضافه كنم كه نگارنده از جمله منتقدان نسبت به وضعيت موجود( به خصوص در مورد استقاده نكردن از توان و ظرفيت تحريريه قديم همشهري) در روزنامه همشهري هستم  و اكنون هم در همشهري  ( در بخش همشهري آنلاين) زير نظر دكتر شكرخواه (‌يكي از افرادي كه از سوي وبلاگ به گرفتن سمند و 50 ميليون تومان متهم است)كار مي كنم و برخلاف بقيه دوستاني كه ازتحریریه  به همشهري آنلاين آمدند( اميد پارسانژاد، علي كدخدازاده،علي صباغيان، خانم كيهاني‌، خانم دردي منش و...) ، واکنون رضایتشان دراین بخش ُبیشتر از تحریریه است من تنها فردي بودم كه خود تقاضاي انتقال به اين بخش را دادم ، چراكه تجربه همكاري دركنار آقاي شكرخواه را در سه ، چهار سالي كه در شوراي سردبيري كتاب هفته  با ایشان و اقای قاسمی بودم ، داشتم و اين تجربه د راين مقطع به مددم آمد و وقتي فهميدم كه آقاي شكرخواه قرار است مديريت اين بخش را برعهده بگيرد، درنگ نكردم و خودرا به اين بخش منتقل كردم.

 

پس نوشته من از منظر كسي است كه نسبت به وضع موجود منتقد است و اكنون هم سمتي در همشهري جز خبرنگاري ساده ندارد و نيزدراين مدت از امكاناتي استفاده نكرده است  و البته در سوي ديگر و در ماجراي اخراج آقاي صدفي و توكلي به دليل شغل دبيري كميته حل اختلاف انجمن صنفي روزنامه نگاران  وعضویت هیات مدیره انجمن به شكل جدي و از دو منظر حقوقي و حل اختلاف ماجراي اين دو همكار و عضو انجمن صنفي( و از آن مهمترعضو هيات مديره انجمن صنفي كاركنان همشهري ) را پي گيري كرده ومي كنم. پس دراين نوشته ها اگر خداوند مدد كند ، سعي مي كنم پرتوي بر برخي از مباحث افكنده  و سوالاتي را در اذهان طرح كنم؟

 

با اين مختصر در يا داشت  بعدي درباره اين نكته خواهم نوشت كه آيا منبع خبري كه اين اخبار از آنجا نقل شده است ، قابل اعتماد است؟‌و در بخشهاي ديگر اين يادداشتها هم  درباره ميزان بي طرفي نويسندگان اين وبلاگ، ميزان دقت آنها در نقل اخبار ، صحت اخبار و اين كه آيا نقل اين اخبار منصفانه است ، نيز نكاتي را خواهم آورد.

 

 

 اين نكته را هم د ر پايان بخش اول اين نوشته بياورم كه نگارنده همه گاه سعي كرده است د ركار روزنامه نگاري و زندگي شخصي اصولي  را متر ومعيار كار خود قرار دهم و  تا آنجايي كه ظرفيت من انسان خطاكار اجازه مي دهد به آن عمل كنم و آن اينكه آن چه را برخود نمي پسندي بر ديگران مپسند و در كار خود صادق و جدي باش. اميدوارم كه در اين سلسله مطالب بتوانم اين چهار اصل را رعايت كنم.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386ساعت 3:10  توسط سید ابوالحسن مختاباد  |