تبليغاتX
نشر و نوشتار

نشر و نوشتار

درباره کتاب و نشر و روزنامه نگاری



چند هفته قبل در یادداشتی به نقل از شماره 6 نشریه گزارش میراث نوشتم که چگونه یکی از مترجمان با ترجمه کتابی از یکی از محققان عرب، اصل کتاب را به نام خود به عنوان اثری تالیفی به ناشر جا زد که در نهایت با افشا شدن ماجرا ناشر به سرعت و با اهتمامی جدی از توزیع کتاب جلو گیری کرد. این بار هم در شماره هفتم همین نشریه و در بخش گلایه سردبیر سرقتی از نوع دیگر مورد کندوکاو قرار گرفته است.

آقای محمد علی کاتب (نویسنده این یادداشت) ضمن آوردن تصویر هر دو مقدمه نوشته است در یکی، دو هفته اخیر کتابی از ابن کمونه، فیلسوف معروف به چاپ رسید (که البته نام ناشر این بار آورده نشده است) که نام ... را به عنوان مصحح و مقدمه نویس بر خود دارد. این نویسنده می نویسد که پس از خواند ن جملاتی از کتاب متوجه می شود که از قرار به همین جملات در کتابی دیگر برخورده است، پس برای آنکه از اشتباه درآید به سراغ کتاب دکتر علی نقی منزوی می رود، کتابی که با نام التنقیح به اهتمام استاد منزوی در بیروت منتشر شده است.

از این کتاب نسخه ای زیراکسی نزد نویسنده بوده است به صورت تایپ دستی و یک رو با حروف چینی و با جلد مقوایی صحافی شده که به رساله هایی که دانشجویان ارائه می دهند بسیار شبیه است. آن طور که از عبارت روی جلد برمی آید، این اثر مربوط به دوران دانشجویی دکتر منزوی در دانشگاه سن ژوزف بیروت است.

نویسنده می نویسد از همان زمان که نسخه ای از ویرایش دکتر منزوی به دست من رسید، مرتبا به آن مراجعه می کردم و از مقدمه و تالیفات ایشان بهره فراوان برده و می برم. با مشاهده چاپ آقای ...آن را نیز تهیه کردم بدان امید که از مقدمه ایشان نیز نکته های نوینی به دست آید. پس از مشاهده مقدمه ایشان متوجه شدم که نحوه استدلال و مطالب مطرح شده چقدر برایم آشناست. پس از مقایسه معلوم شد که مقدمه آقای ...عینا همان مقدمه دکتر منزوی بر اثر مذکور است، بدون کلمه ای کم یا زیاد.

نویسنده این مطب ابتدا گمان می کند که اشتباه کرده است و این چاپ همان ویرایش استاد منزوی است که اکنون به صورت کتاب منتشر شده است اما با مراجعه و مقایسه این دو کتاب درمی یابد که دیگر جای شک و شبهه و تردیدی نمانده است و نامبرده به گمان اینکه نسخه ای دیگر از این کتاب در ایران وجود ندارد با ناشر محترم قرارداد این کتاب را بسته و مقدمه دکتر منزوی و متن تصحیح شده ایشان را عینا حروفچینی کرده و به نام تصحیح مجدد خود منتشر می کند.

در نهایت اینکه مصحح جدید نه تنها مقدمه دکتر منزوی را بر صدر کتاب قرار داده، بلکه تمام متن را نیز عینا به همراه نسخه بدل ها آورده است و از تعلیقات ایشان نیز شماری را در پانویس برخی صفحات آورده است بدون اینکه یک واو به آنها بیفزاید.

نویسنده در پایان آورده است؛ این زنگ خطر همواره برای جامعه فرهنگی ما وجود دارد که ناشرانی که از وضع و حال برخی به اصطلاح مولفان و مترجمان خبری ندارند یا به آنان حسن ظن دارند، بدون بررسی های لازم اقدام به عقد قرارداد می کنند؛ از طرف دیگر، وقت آن رسیده که اولیای امور - چه در قوه قضائیه و چه در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی - چاره ای برای این معضل بیندیشند و با وضع قوانینی همچون ممنوعیت نشر هرگونه اثر دیگر - اعم از مقاله و کتاب - برای کسانی که مرتکب اینگونه سرقت ها می شوند، جامعه علمی را از این مصیبت رهایی بخشند.

ما نیز امیدواریم که اینگونه سرقت های پخته خوارانه کمتر شده راه هایی برای مقابله با آن پیش بینی شود که البته یکی از همین راه ها اطلاع رسانی و افشاکردن اینگونه امور است که بهتر از هر وسیله ای است.



ما و نمایشگاه فرانکفورت



بنا به گفته یکی از دست اندرکاران اصلی شرکت تعاونی ناشران کشور، گزارش عملکرد حضور هیات ایرانی در نمایشگاه بین المللی فرانکفورت امسال، تا چندی دیگر آماده می شود. آنهایی که اخبار حوزه کتاب و نشر را پیگیری می کنند، از اهمیت و جایگاه نمایشگاه بین المللی فرانکفورت در میان نمایشگاه های کتاب دنیا آگاهند. یادم نمی رود که در سال 81 که به همراه گروهی از ناشران به این نمایشگاه رفته بودیم (این سال به گواه دست اندرکاران این نمایشگاه پرفروغ ترین سال حضور ناشران ایرانی در این نمایشگاه بود) مدیر نمایشگاه از گردش مالی صدها میلیون دلاری در همان سال خبرداد(بیش از 500میلیون دلار).

پرسشی که به ذهن می رسد این است که سهم ناشران ایرانی از این رقم چه میزان است و آیا اصولا نشر ایران که هر ساله هزینه های بالایی برای حضور در این نمایشگاه می پردازد، به این ذهنیت رسیده است که روی چه آثاری سرمایه گذاری کند که بتواند در معامله ای پایاپای ،قراردادهایی با ناشران خارجی برای برگردان به زبان های دیگر کتاب های فارسی انجام دهد.

وقتی سال 81 از سفر به فرانکفورت برگشتیم با چند ناشر شناخته شده درباره دستاوردهای این سفر صحبت کردم. برخی از این ناشران برای چندمین بار به این سفر می آمدند و بیشتر هدفی تفریحی داشتند و جالب اینکه اکثر این دسته از ناشران نه زبان می دانستند و نه مترجمی همراهشان آورده بودند که بتوانند حداقل ارتباطی را با ناشران دیگر کشورها برقرار کنند.

گروهی دیگر از ناشران نیز بسیار هدفمند به این نمایشگاه آمده بودند. حتی یکی از این ناشران پس از این سفر گفت هرچه را که می خواسته در همین یک سفر به دست آورده است و معتقد بود، سفر دوباره به این نمایشگاه (آن هم به فاصله یک یا دو سال بعد) امری لغو و بیهوده است و جز اتلاف پول و وقت، ثمری ندارد.

این ناشر معتقد بود، پنج سال باید بگذرد تا ارتباطاتی را از طریق اینترنت با ناشرانی که خود فکر می کند آثارش به کار آنها می آید برقرارکند، تا بتواند در سفری دیگر و به صورت حساب شده از این ارتباطات استفاده کند. در میان ناشرانی که آمده بودند تنها دو یا سه نفر از آنها با برنامه و نامه نگاری های قبلی، روزی چند دیدار مفید و کاربردی را سر و سامان می دادند.

به نظر می رسد، نشر ایران برای توفیق در چنین نمایشگاه هایی بهتر است به دنبال مزیت نسبی در برخی از حوزه ها باشد و با معرفی آن مزایا و تمرکز و تبلیغ روی آنها و کشف نیازهای بازار نشر خارجی بر همان کتاب ها متمرکز شود. برای نمونه نشر مرکز توانست سال قبل با ناشری آلمانی به یک توافق پایاپای برای ترجمه و انتشار عمومی کتاب «چراغ ها را من خاموش می کنم» زویا پیرزاد برسد.

اینگونه قرارداد بستن در نشر ایران کمتر سابقه داشته است؛ به این معنا که عمده کتاب هایی که تاکنون ترجمه و به زبان های دیگر منتشر شده اند، با تکیه بر نویسنده و تماس با وی صورت پذیرفته است و گویی مترجم یا ناشر خارجی منتی هم سر نویسنده ایرانی می گذاشت که بله! من دارم کتابت را جهانی می کنم و در این میان، حقوق معنوی و مادی نویسنده و ناشر هم بر باد هوا می رفت. اما در قرارداد ناشر آلمانی با ناشر ایرانی بنیاد بر بازار عرضه و تقاضا شکل گرفته است.

بازاری که در یک سوی آن کتاب و داستانی قرار دارد که ناشر آلمانی و مشاورانش به وی گفته اند که این کتاب در آلمان هم خواستار و متقاضی دارد و در طرف دیگر، عرضه کننده ای به نام نشر مرکز که با قراردادی محکم که در آن تمامی حقوق مادی و معنوی کتاب و نویسنده و ناشر رعایت شده است، پای میز قرارداد رفت.

به گمان من، اتحادیه ناشران و کتابفروشان تهران هم با توجه به چنین رویکردی از شرکت در این نمایشگاه خودداری ورزید. این درحالی است که این اتحادیه نزدیک به هفتاد درصد نشر کشور را در خود جای داده است. به نظر می رسد که تا زمان انتشار گزارش نهادها و ناشران شرکت کننده در نمایشگاه امسال باید صبر کرد و سپس به ارزیابی این حضور پرداخت.

امید که این دستاوردها ملموس و قابل شمارش باشد و این نشود که عده ای بگویند ما رفتیم و چند نشست و سخنرانی درباره وضعیت کتاب و نشر ایران در این نمایشگاه انجام دادیم. چراکه نمایشگاه فرانکفورت نمایشگاه کتاب تهران نیست که آدم عادی خریدار کتاب در آن حضور یابد، هر کسی که در این نمایشگاه حضور می باید (به دلیل فروشی نبودن نمایشگاه) به نوعی حرفه ای عرصه نشر است و می داند که برای چه به این نمایشگاه رفته است.

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام مهر 1385ساعت 17:5  توسط سید ابوالحسن مختاباد  | 

كتاب مباني نقد تفكر سياسي دكتر مرتضي مرديهاي از جمله كتابهايي است كه نگاهي متفاوت به جريان روشنفكري ايران و نيز برخي مفاهيم آشنا در تاريخ معاصر ما ايرانيان دارد. من اين كتاب را سه سال قبل در هيات اصلي اش خواندم كه با تمامي ارفاقات وزارت ارشاد آن زمان هم قابل انتشار نبود . چرا كه مثالهايش بسي مرد افكن بود و مرديها جسارت شگفتي به خرج داده بود كه چنين مثالهايي را براي نظريه هايي كه چيده بود ، انتخاب و انتشاردهد.  يكي دو مقاله از آن كتاب در نشريه آفتاب منتشرشد كه شايد يكي از دلايل تعطيلي آن هم همين مقالات بوده باشد.در هر حال به گمانم اين نخستين گفت و گوي آقاي مرديها درباره اين كتاب است كه وي سعي كرده با بيرون كشيدن آن مثالها  و تلطيف آنها ، با رويكرد نظري تري  به  اين موارد نظر افكند. این گفت وگو در صفحه كتاب وانديشه كار شد و البته آقاي مرديها قول دادند كه گفت وگوي مبسوط تري را هم باوي سامان دهيم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم مهر 1385ساعت 12:39  توسط سید ابوالحسن مختاباد  | 

هفته گذشته نرسیدم که نشر ونوشتار را روی وبلاگ قرار دهم . آنهایی که علاقه مندند این مباحث را پی گیری کنند می توانند بخش هفته قبل را اینجا بخوانند.

دراین هفته اما سه مطلب نوشته ام که اولی به کپی رایت مربوط است ودومی به اعلام نکردن فهرست خرید کتا ب و سومی به تغییر مدیر کتاب هفته . مطلب اصلی این هفته هم مربوط به میز گردی است که میراث خبر درباره کتابداری گذاشته است

 

کپی رایت

مدتی است که دست اندرکاران وزارت ارشاد و نیز کتابخانه ملی اعلام می کنند که قصد حمایت از ناشرانی را دارند که با نویسندگان و ناشران خارجی قراردادهایی را برای تالیف یا ترجمه کتاب منعقد می کنند. جدای از اینکه تاکنون هیچ گونه آیین نامه مکتوبی در این زمینه منتشر نشده است، باید نکاتی چند را درباره قرارداد های میان ناشران ایرانی و ناشران و نویسندگان خارجی قلمی کنیم.

اول؛ کشور ایران و به تبع آن نشر ایران به دلیل نپیوستن به قانون تجارت جهانی، عضو قانون کپی رایت نیست و به همین دلیل از تمامی بند های این قانون مستثناست. این استثنا البته حسن نیست، بلکه عیب علتی بزرگ است که همانند بختکی بر پیشانی نشر ایران نشسته است. یادم نمی رود که در نمایشگاه فرانکفورت به اتفاق یکی از ناشران نامی حوزه فرهنگ های دوزبانه به غرفه ناشر معروف فرهنگ های دوزبانه در آلمان رفتیم و این ناشر وقتی فهمیدکه از ایران آمده ایم، نه گذاشت و نه برداشت و بی هیچ رودربایستی گفت که شما دزدید.

سخن این ناشر به آن ناشر محترم باز نمی گشت، اما به برخی از ناشران کاسبکار و کپی کار بازمی گشت و اداره کتاب ارشاد در آن زمان که به کتاب های فرهنگ های دوزبانه اکسفورد و لانگمن و... اجازه می داد که بدون پرداخت کپی رایت به ناشر اصلی، ده ها هزار نسخه از آن را به بازار عرضه کنند. این ناشر محترم البته برای آن ناشر معتبر توضیح داد و سبب شد که ناشر خارجی عذرخواهی هم بکند، اما این کار سبب نشد که چاپ و انتشار فرهنگ های دو زبانه، بدون مجوز، در ایران متوقف شود و هنوز که هنوز است برخی از ناشران از این بابت کاسبی هایی راه انداخته اند و با فروش دسترنج دیگران به حیف به نان و نوایی رسیده اند که نگو و نپرس.

این نکته اول را از این بابت آوردم که اداره کتاب وزارت ارشاد، ابتدا باید حیثیت به باد رفته نشر ایران (به خصوص دربخش فرهنگ های دوزبانه) را به کف آورد و تنها راه آن جلوگیری از انتشار بی رویه و بی اجازه اینگونه کتاب ها از سوی برخی ناشران کاسبکار است. این نکته را هم اضافه کنم که آن ناشر محترم در همان نمایشگاه با پرداخت هزار یا دوهزار دلار حق رایت یکی از فرهنگ های دوزبانه را از آن ناشر محترم خریداری کرد و یک سال بعد هم آن فرهنگ را با همان کیفیت در ایران منتشر کرد (با گرفتن سی دی اصل از ناشر یادشده).

دوم؛ اگر بخواهیم از منظر اقتصادی به بازار کتاب ایران بنگریم، این بازار برای ناشران انگلیسی زبان عدد و رقمی به حساب نمی آید. به این معنا که شمارگان کتاب هایی که در ایران به فروش می رسد، در مقایسه با شمارگان های میلیونی که در آن سوی آب ها به فروش می رسد ، به اندازه ای نیست که ناشران شناخته شده خارجی بخواهند روی آن حسابی باز کنند، پس آنچه آنها را از این کار آشفته می کند، منظر اخلاقی کار است که سبب می شود تا ناشران ایرانی را دزد خطاب کنند.

ضمن آنکه اگر ناشران ایرانی بخواهند مطابق عرف و رویه کلی قرارداد های نشر ناشران خارجی ( به خصوص ناشران انگلیسی زبان) کار کنند اگر تمام هستی نشر خود را هم بر پیشخوان قرارداد نهند نمی توانند از عهده پرداخت برآیند، چرا که این قراردادها رقم های بسیار نجومی است و پرداخت آن از توان نشر ایران خارج است.

سوم؛ از همین نکته دوم می توانیم به نکته سوم هم دست یابیم و آن اینکه اگر ناشران ایرانی به گفت وگو با ناشران و نویسندگان خارجی بپردازند و شرایط خود را منطقی و منصفانه برای آنان بازگو کنند، می توانند شرایطی تازه را برای قرارداد های نشر بر آنان تحمیل کنند. شرایطی که هم با توان اقتصادی نشر ایران بخواند و هم اینکه بتوانند اجازه ترجمه و نشر کتاب را از ناشر و نویسنده در برابر پرداخت مبلغ ناچیزی اخذ کنند.

این رویه البته تجربه هم شده است که نمونه آن دو، انتشارات افق و نیز انتشارات ققنوس است که توانستند با اخذ مجوز از ناشر یا نویسنده خارجی و پرداخت رقمی ناچیز حق امتیاز برخی از آثار را از آنها بخرند. در همین زمینه و در حوزه کتاب های کودک و نوجوان، انتشارات شباویز هم تجربه های مفید و ارزشمندی در قرارداد با ناشران خارجی دارد. به خصوص که ما ( نشر ایران) در این زمینه (یعنی نشر کودک و نوجوان) می تواند بیش از اینها فعال باشد.

چرا که ما در این زمینه مزیت نسبی داریم و حجم کتاب های کودکان هم به دلیل استفاده از تصویر و متن های کوتاه به راحتی و با کمترین صرف انرژی و هزینه می تواند به زبان های دیگر ترجمه شود و انعکاس یابد. در این زمینه تجربه های دیگری هم وجود دارد که با جدی تر شدن وزارت ارشاد در این زمینه به مرور آنها را هم در این ستون خواهم آورد. تجربه هایی که برخی از آنها به نزاع های دامنه دار و معروفی در نشر ایران بدل شده است.

فهرست خرید کتاب چه شد؟

از زمانی که رئیس اداره کتاب اعلام کرد که خرید کتاب براساس اعلام نیاز نهادهایی چون کتابخانه های عمومی، کتابخانه های مساجد و مدارس را آغاز خواهیم کرد بیش از یک ماه گذشته است و هنوز هیچ خبری از این خرید ها در نشریات انعکاس نیافته است.

در ضمن این مقام محترم وعده دادند که آیین نامه تازه خرید کتاب راهم تدوین و در دسترس عموم علاقه مندان و به خصوص ناشران قرار دهد. این شق دوم هم هنوز صورت عملی به خود نگرفته و همین امر سبب شده است که نگرانی هایی درمیان ناشران گسترش یابد که سرنوشت خرید کتاب که بودجه آن به گفته رئیس اداره کتاب نزدیک به دو میلیارد تومان است، چه سرنوشتی پیدا خواهد کرد. امید که این مسوول محترم با اطلاع رسانی به موقع و نیز انتشار آیین نامه نحوه خرید کتاب دغدغه های ناشران را اندکی تخفیف دهد.

این نکته از آنجا اهمیت دارد که نشر ایران به لحاظ نقدینگی، دوران بسیار بد و بحرانی را از سر می گذراند.

تغییر سردبیر نشریه کتاب هفته آداب مهرورزی


هفته گذشته خبری کوتاه بر خروجی یکی از خبرگزاری ها قرار گرفت بدین مضمون که سردبیر کتاب هفته تغییر پیدا کرد. این تغییر غیرقابل پیش بینی بود، به نحوی که سردبیر قبلی نیز از این امر ابراز بی اطلاعی کرد و گفت که صبح همان روز به وی خبر دادند که باید منزل به دیگری بپردازد. در این نوشته قصد آن نداریم که درباره چندوچون این تغییرات سخن بگوییم و اینکه کتاب هفته چه نشریه ای بود و چه نشریه ای شد و یا کتاب ماه ادبیات فلسفه چه نشریه ای بود و چه نشریه ای شد، چراکه معتقدیم که تغییر، حق مدیر بالادستی است.

بلکه قصد تذکر نکته ای به دوستانی است که صاحب کرسی های بالاتر مدیریتی اند و برای اینگونه تغییرات تصمیم می گیرند و آن اینکه آداب تغییرات مدیریتی را حداقل در ظاهر رعایت کنید. رعایت اینگونه آداب برای زیرمجموعه دولتی که خود را به شعار مهرورزی متصف کرده است باید بیش از دیگر افراد و اشخاص باشد.

به خصوص که مهرورزی حداقل در ظاهرش هم که شده باید در همین نقاط خود را نشان دهد و این نباشد که مدیر و مسوولی که یک سال برای نشریه ای ( با هر کیفیتی) زحمت کشیده است، این چنین خوار و سر افکنده رانده شود و حتی یک دست مریزاد ساده هم نشنود.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم مهر 1385ساعت 16:41  توسط سید ابوالحسن مختاباد  | 

عماد افروغ از جمله نمایندگانی است که سخت از نقد در حوزه عمومی دفاع می کند . من هم درباره سخنانی که وی درباره وضعیت نشر و ممیزی کتاب دراینجا گفته اند نکاتی را نوشته ام که در زیر می توانید بخوانید .

هفته گذشته  عماد افروغ، رئیس کمیسیون فرهنگی مجلس شورای اسلامی درباره ممیزی کتاب نکاتی را گفته اند که با توجه به جایگاه قانونی ایشان و نیز تلاش هایی که در یکی دو سال گذشته در زمینه کتاب و نشر انجام داده اند، باید به نقد و ارزیابی آنها نشست. نگارنده بر این اعتقاد است که بر خلاف دور گذشته، کمسیون فرهنگی این دوره در زمینه نشر حساسیت بیشتری از خود نشان داده است؛ درباره میزان تاثیر این تلاش ها سخنی نمی گویم اما نشست های مختلف آنها با ناشران و دست اندرکاران ارشاد نشان می دهد که علاقه مندند این مشکلات را حل کنند. اگرچه نگاهی که عمدتا در کمیسیون فرهنگی به مسئله نشر وجود دارد، تقریبا با برخی دیدگاه های جناب افروغ در حوزه کتاب و نشر چندان همراهی ندارد. آقای افروغ در سخنانشان می گویند؛

«ایده آل ما در حوزه نشر این است که در نظارت بر انتشار کتاب، وسعت نظر وجود داشته باشد و تا آن جایی که امکان دارد خط قرمزها به حداقل برسد و ممیزی کتاب درونی شود. در نهایت ما باید به سمتی حرکت کنیم و در راهی پیش برویم که خود ناشران ممیزی را اعمال کنند و این ممیزی درونی باشد و خود اصحاب نشر و صاحبان اثر این خط قرمزها را رعایت کنند».

همچنانکه جناب افروغ می دانند وسعت نظر هنگامی رخ می دهد که طرفین به یکدیگر اعتماد کنند و براثر این اعتماد است که فرد در می یابد که رفتار خود را چگونه تنظیم کند که پاسخگوی اعتماد طرف مقابل باشد. یک حکومت برای دستیابی به چنین نقطه ای چاره ای جز این ندارد که به شهروندانش (حقیقی و حقوقی) اعتماد کند و اگر این کار را نکند باید برای هر فرد، پلیسی قرار دهد، اما به دلیل آنکه در یک جامعه علی الاغلب شهروندان رفتاری عادی دارند با رعایت قوانین موضوعه پاسخی قانع کننده به اعتماد حکومت می دهند. در این میان عده کمی که استثنا هستند و حکومت هم برا ی چنین مواردی قوانینی وضع کرده است که با توجه به آن قوانین که در نوع خود قرار دادی اجتماعی است، شهروندان را ملزم به رعایت از آنها می کند. حال اگر شهروندی تخلفی صورت دهد بنا به اصل تفکیک قوا از وی به دادگاه شکایت برده می شود و رای دادگاه هرچه که باشد، فرد ملزم به رعایت و اجرای آن است.

چند سال قبل، اعتماد دولت به ناشران، صورتی عملی به خود گرفت، که آن هم البته براساس تفسیری درست و مطابق نظر پیشکسوتان علم حقوق و قانون نویسان بود. بنا بر این تفسیر ناشران نیازی به مجوز پیش از چاپ نداشتند، و هر مسئله ای که بعد از چاپ و انتشار اثر پیش می آمد، با شکایت اشخاص (حقیقی و حقوقی) به دادگاه صالحه به نفع شاکی یا متشاکی حل وفصل می شد. در این آیین نامه که متاسفانه هنوز از سوی جناب افروغ و نیز نمایندگان مجلس شورای اسلامی اظهارنظری درباره قانونی بودن و غیرقانونی بودن آن ابراز نشده ،( چرا که این آیین نامه از سوی شورای عالی انقلاب فرهنگی تنظیم شده و این درحالی است که این شورا وظیفه قانون گذاری ندارد و تنها نهادی که طبق قانون اساسی وظیفه قانون گذاری دارد مجلس شورای اسلامی است) آمده است که تنها در حوزه کتاب های کودکان و نوجوانان باید ممیزی پیش از چاپ صورت بگیرد.

 این تفسیر سبب شد که در اوایل دهه هشتاد، نزدیک به 100 ناشر شناخته شده و باسابقه در فهرستی گنجانده شوند که مسوولیت پیش از چاپ تمامی مطالب کتاب های خود را بر عهده بگیرند. این اعتماد سبب شد که در آن سال از میان نزدیک به سه هزار عنوان کتاب چاپ اولی که از سوی این گروه از ناشران ( ناشرانی که هم اینک برخی از آنها بیش از 20 عنوان از کتاب های آنان ماه ها است که در ارشاد مانده است ) منتشر شده بود، حتی یک مورد شکایت از سوی شخصی حقیقی و حقوقی به دادگاه صورت نگیرد. اما متاسفانه این کار تداومی آنچنانی نیافت. همچنانکه در بخش موسیقی هم که فهرستی از نزدیک به 60 چهره نامی آمده بود که بدون مجوز می توانند کارهای خود را منتشر کنند، اینک در بوته محاق افتاده است و هنرمند ی همانند حسام الدین سراج و شهرام ناظری و دیگران باید دنبال مجوز کنسرت بدوند.

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم مهر 1385ساعت 16:23  توسط سید ابوالحسن مختاباد  |