چند هفته قبل در یادداشتی به نقل از شماره 6 نشریه گزارش میراث نوشتم که چگونه یکی از مترجمان با ترجمه کتابی از یکی از محققان عرب، اصل کتاب را به نام خود به عنوان اثری تالیفی به ناشر جا زد که در نهایت با افشا شدن ماجرا ناشر به سرعت و با اهتمامی جدی از توزیع کتاب جلو گیری کرد. این بار هم در شماره هفتم همین نشریه و در بخش گلایه سردبیر سرقتی از نوع دیگر مورد کندوکاو قرار گرفته است.
آقای محمد علی کاتب (نویسنده این یادداشت) ضمن آوردن تصویر هر دو مقدمه نوشته است در یکی، دو هفته اخیر کتابی از ابن کمونه، فیلسوف معروف به چاپ رسید (که البته نام ناشر این بار آورده نشده است) که نام ... را به عنوان مصحح و مقدمه نویس بر خود دارد. این نویسنده می نویسد که پس از خواند ن جملاتی از کتاب متوجه می شود که از قرار به همین جملات در کتابی دیگر برخورده است، پس برای آنکه از اشتباه درآید به سراغ کتاب دکتر علی نقی منزوی می رود، کتابی که با نام التنقیح به اهتمام استاد منزوی در بیروت منتشر شده است.
از این کتاب نسخه ای زیراکسی نزد نویسنده بوده است به صورت تایپ دستی و یک رو با حروف چینی و با جلد مقوایی صحافی شده که به رساله هایی که دانشجویان ارائه می دهند بسیار شبیه است. آن طور که از عبارت روی جلد برمی آید، این اثر مربوط به دوران دانشجویی دکتر منزوی در دانشگاه سن ژوزف بیروت است.
نویسنده می نویسد از همان زمان که نسخه ای از ویرایش دکتر منزوی به دست من رسید، مرتبا به آن مراجعه می کردم و از مقدمه و تالیفات ایشان بهره فراوان برده و می برم. با مشاهده چاپ آقای ...آن را نیز تهیه کردم بدان امید که از مقدمه ایشان نیز نکته های نوینی به دست آید. پس از مشاهده مقدمه ایشان متوجه شدم که نحوه استدلال و مطالب مطرح شده چقدر برایم آشناست. پس از مقایسه معلوم شد که مقدمه آقای ...عینا همان مقدمه دکتر منزوی بر اثر مذکور است، بدون کلمه ای کم یا زیاد.
نویسنده این مطب ابتدا گمان می کند که اشتباه کرده است و این چاپ همان ویرایش استاد منزوی است که اکنون به صورت کتاب منتشر شده است اما با مراجعه و مقایسه این دو کتاب درمی یابد که دیگر جای شک و شبهه و تردیدی نمانده است و نامبرده به گمان اینکه نسخه ای دیگر از این کتاب در ایران وجود ندارد با ناشر محترم قرارداد این کتاب را بسته و مقدمه دکتر منزوی و متن تصحیح شده ایشان را عینا حروفچینی کرده و به نام تصحیح مجدد خود منتشر می کند.
در نهایت اینکه مصحح جدید نه تنها مقدمه دکتر منزوی را بر صدر کتاب قرار داده، بلکه تمام متن را نیز عینا به همراه نسخه بدل ها آورده است و از تعلیقات ایشان نیز شماری را در پانویس برخی صفحات آورده است بدون اینکه یک واو به آنها بیفزاید.
نویسنده در پایان آورده است؛ این زنگ خطر همواره برای جامعه فرهنگی ما وجود دارد که ناشرانی که از وضع و حال برخی به اصطلاح مولفان و مترجمان خبری ندارند یا به آنان حسن ظن دارند، بدون بررسی های لازم اقدام به عقد قرارداد می کنند؛ از طرف دیگر، وقت آن رسیده که اولیای امور - چه در قوه قضائیه و چه در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی - چاره ای برای این معضل بیندیشند و با وضع قوانینی همچون ممنوعیت نشر هرگونه اثر دیگر - اعم از مقاله و کتاب - برای کسانی که مرتکب اینگونه سرقت ها می شوند، جامعه علمی را از این مصیبت رهایی بخشند.
ما نیز امیدواریم که اینگونه سرقت های پخته خوارانه کمتر شده راه هایی برای مقابله با آن پیش بینی شود که البته یکی از همین راه ها اطلاع رسانی و افشاکردن اینگونه امور است که بهتر از هر وسیله ای است.
ما و نمایشگاه فرانکفورت
بنا به گفته یکی از دست اندرکاران اصلی شرکت تعاونی ناشران کشور، گزارش عملکرد حضور هیات ایرانی در نمایشگاه بین المللی فرانکفورت امسال، تا چندی دیگر آماده می شود. آنهایی که اخبار حوزه کتاب و نشر را پیگیری می کنند، از اهمیت و جایگاه نمایشگاه بین المللی فرانکفورت در میان نمایشگاه های کتاب دنیا آگاهند. یادم نمی رود که در سال 81 که به همراه گروهی از ناشران به این نمایشگاه رفته بودیم (این سال به گواه دست اندرکاران این نمایشگاه پرفروغ ترین سال حضور ناشران ایرانی در این نمایشگاه بود) مدیر نمایشگاه از گردش مالی صدها میلیون دلاری در همان سال خبرداد(بیش از 500میلیون دلار).
پرسشی که به ذهن می رسد این است که سهم ناشران ایرانی از این رقم چه میزان است و آیا اصولا نشر ایران که هر ساله هزینه های بالایی برای حضور در این نمایشگاه می پردازد، به این ذهنیت رسیده است که روی چه آثاری سرمایه گذاری کند که بتواند در معامله ای پایاپای ،قراردادهایی با ناشران خارجی برای برگردان به زبان های دیگر کتاب های فارسی انجام دهد.
وقتی سال 81 از سفر به فرانکفورت برگشتیم با چند ناشر شناخته شده درباره دستاوردهای این سفر صحبت کردم. برخی از این ناشران برای چندمین بار به این سفر می آمدند و بیشتر هدفی تفریحی داشتند و جالب اینکه اکثر این دسته از ناشران نه زبان می دانستند و نه مترجمی همراهشان آورده بودند که بتوانند حداقل ارتباطی را با ناشران دیگر کشورها برقرار کنند.
گروهی دیگر از ناشران نیز بسیار هدفمند به این نمایشگاه آمده بودند. حتی یکی از این ناشران پس از این سفر گفت هرچه را که می خواسته در همین یک سفر به دست آورده است و معتقد بود، سفر دوباره به این نمایشگاه (آن هم به فاصله یک یا دو سال بعد) امری لغو و بیهوده است و جز اتلاف پول و وقت، ثمری ندارد.
این ناشر معتقد بود، پنج سال باید بگذرد تا ارتباطاتی را از طریق اینترنت با ناشرانی که خود فکر می کند آثارش به کار آنها می آید برقرارکند، تا بتواند در سفری دیگر و به صورت حساب شده از این ارتباطات استفاده کند. در میان ناشرانی که آمده بودند تنها دو یا سه نفر از آنها با برنامه و نامه نگاری های قبلی، روزی چند دیدار مفید و کاربردی را سر و سامان می دادند.
به نظر می رسد، نشر ایران برای توفیق در چنین نمایشگاه هایی بهتر است به دنبال مزیت نسبی در برخی از حوزه ها باشد و با معرفی آن مزایا و تمرکز و تبلیغ روی آنها و کشف نیازهای بازار نشر خارجی بر همان کتاب ها متمرکز شود. برای نمونه نشر مرکز توانست سال قبل با ناشری آلمانی به یک توافق پایاپای برای ترجمه و انتشار عمومی کتاب «چراغ ها را من خاموش می کنم» زویا پیرزاد برسد.
اینگونه قرارداد بستن در نشر ایران کمتر سابقه داشته است؛ به این معنا که عمده کتاب هایی که تاکنون ترجمه و به زبان های دیگر منتشر شده اند، با تکیه بر نویسنده و تماس با وی صورت پذیرفته است و گویی مترجم یا ناشر خارجی منتی هم سر نویسنده ایرانی می گذاشت که بله! من دارم کتابت را جهانی می کنم و در این میان، حقوق معنوی و مادی نویسنده و ناشر هم بر باد هوا می رفت. اما در قرارداد ناشر آلمانی با ناشر ایرانی بنیاد بر بازار عرضه و تقاضا شکل گرفته است.
بازاری که در یک سوی آن کتاب و داستانی قرار دارد که ناشر آلمانی و مشاورانش به وی گفته اند که این کتاب در آلمان هم خواستار و متقاضی دارد و در طرف دیگر، عرضه کننده ای به نام نشر مرکز که با قراردادی محکم که در آن تمامی حقوق مادی و معنوی کتاب و نویسنده و ناشر رعایت شده است، پای میز قرارداد رفت.
به گمان من، اتحادیه ناشران و کتابفروشان تهران هم با توجه به چنین رویکردی از شرکت در این نمایشگاه خودداری ورزید. این درحالی است که این اتحادیه نزدیک به هفتاد درصد نشر کشور را در خود جای داده است. به نظر می رسد که تا زمان انتشار گزارش نهادها و ناشران شرکت کننده در نمایشگاه امسال باید صبر کرد و سپس به ارزیابی این حضور پرداخت.
امید که این دستاوردها ملموس و قابل شمارش باشد و این نشود که عده ای بگویند ما رفتیم و چند نشست و سخنرانی درباره وضعیت کتاب و نشر ایران در این نمایشگاه انجام دادیم. چراکه نمایشگاه فرانکفورت نمایشگاه کتاب تهران نیست که آدم عادی خریدار کتاب در آن حضور یابد، هر کسی که در این نمایشگاه حضور می باید (به دلیل فروشی نبودن نمایشگاه) به نوعی حرفه ای عرصه نشر است و می داند که برای چه به این نمایشگاه رفته است.

در صفحه كتاب وانديشه كار شد و البته آقاي مرديها قول دادند كه گفت وگوي مبسوط تري را هم باوي سامان دهيم